غارنوردی استان کردستان

غارها میراث گران بهاء هستند که از گذشتگان به ارث رسیده اند و بدون تخریب باید تقدیم ایندگان کنیم

گزارش اکسپدیشن امداد و نجات هامپوییل
نویسنده : armin - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٢
 

غار هامپوئیل مراغه در تاریخ 13 و 14 خرداد 91 میزبان جمعی ازغارنوردان آذربایجانی به همراه مهمانانشان از استانهای تهران و البرز بودتا در مانور امداد در غار، نقاط ضعف وقوت خود را در حمل یک مجروح فرضیبیابند.طبیعت زیبا، اما نه چندان سبز، و رودخانه دلنشین،اما نه چندان خروشان، نشانه خشم طبیعت بود بر دستکاری بی رویه انسان، و
چنان می نمود که آواز شبانه غوکان تمنایی است بر بینندگان که زیستگاهشان رامحترم تر بدارند که در صورت ادامه این وضعیت، به قول شیخ اجل "نه پای رفتن از این وادیه، نه جای مقام" باقی می­ماند و نفرین بیشتر طبیعت بر ما!

 


مبنای
شروع برنامه بر صبح روز دوازدهم بود که مباحث تئوری در آن زمان شروع شود وپس از آن کمی تمرینهای عملی صورت گیرد. اما اتوبوس مسافران تهرانی و البرزی در کرج دچار نقص فنی شد به حدی که آنان جهت تعمیر اتوبوس حدود چهار ساعت را از دست دادند و نیز آرامش خاطر را. وعده دیدار ساعت 8 جهت مهمانان تبدیل به 11:30 شد و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل! مهمانان خسته و بی روح به کمپ رسیدند و امکان برگزاری کلاس در آن ساعت عملا غیر ممکن بود وبدین سان کلاس به ساعت 5 بعد از ظهر موکول شد.

غار هامپوئیل در 15 کیلومتری جنوب شرقی مراغه روستای تازه کند سفلی قرار دارد.این غار مشرف به رودخانه مردىچاى در تشکیلات زمین شناختی بسیار کارستی بافرسایش زیاد قرار دارد. این غار به عنوان مهمترین غار استان آذربایجان، بسیار مورد توجه ومراقبت
غارنوردان این خطه قرار گرفته اما دریغا این غار نیز از گزند بزرگترین دشمنانش که همان بازدید کنندگان و توریستهای عزیز هموطن می­باشند در امان نمانده و در بدو ورود یادگاری ها و نامهای کم ارزشی خودنمایی می کنند که جهت پنهان کردن بی­ارزشی خود به دامان مهربان غار متوسل شده اند.

 

در دهانه غار  محوطه،وسیعى وجود دارد که در سقف آن دو حفره جلب توجه می­کند. در قسمت شمال شرقى انتهاى ورودی، راهرویى بسیار تنگ وجود دارد که راه ورود به میدان دوّم است. در میدان دوم، چهار راه وجود دارد که دو راه به میدان اول، یکى به سمت داخل غار و راه بعدى که راهروى تنگى است به محوطه دیگرى در جنوب شرقى غار باز مى‌شود. در سمت شمالى و شمال شرقى میدان دوم، چهار حفره وفرورفتگى گود به چشم مى‌‌خورد که نشان‌دهنده وجود چهار حلقه چاه عمیق است. همه ساله
تغییرات زیادى در داخل غار اتفاق مى‌افتد. داخل چاه‌هاى متعدد غار، دو سُفره آب وجود دارد که یکى به علت ریزش از بین رفته، ولى در چاه دیگر آب وجود دارد و صداى جریان آن از بالا به گوش مى‌رسد[1].

 

خوشبختانه بخشهای فنی غار خیلی زود شروع می­شود و از همین رو دسترسی به بخشهای درونی غار برای بازدید کننده معمولی بسیار دشوار می­شود و با پیشتر رفتن، خسارات وارده به غار به شکل چشمگیری کمتر می­شود. هر چند مشکل، البته این مسئله باعث ایجاد مشکل دیگری شده و آن دزدی تناب و کارابین موجود در کارگاه توسط افراد محلی است که چندی پیش مشکلاتی را برای غارنوردان به وجود آورده بود.

اما در روز دوازدهم، تنها تیم فنی جهت آماده سازی کارگاه ها در غار حضور داشت و
بقیه تیم در کنار رودخانه و در جوار آنچه شاملو "قصیده نفس گیر غوکان" می خواند به آموزش مشغول شدند. در ابتدا جواد نظام دوست، سرپرست کل برنامه، به تشریح نمودار سازمانی کار امداد و وظیفه گروه­ها پرداخت و توضیحاتی در مورد چگونگی امداد، شرح وظایف اشخاص و گروه ها و نیز خطرات موجود در یک عملیات امدادی و علی الخصوص یک مانور امدادی ارائه نمود.

درقسمت دوم کلاس تئوری نیز رقیه لطف الله زاده به تشریح مسائلی که می­تواند
در یک برنامه برای غارنوردان به وجود آید پرداخت و توضیحاتی در مورد امداد در مواقع شکستگی، افت قند، سرمازدگی، سندرم هارنس، پاسنگری و  مسائل امدادی آن ارائه نمود.

در قسمت بعد، سعید ورزند و رحمان عباسپور به چگونگی برقراری کمپ نجات، گرم
نگه داشتن مصدوم، قرار دادن او در بسکت و ثابت کردن وی در بسکت، پرداختند.ابراهیم بیرامیان نیز تجربه های خود را که در دوره امداد لبنان به دست آورده بود به اعضای گروه منتقل کرده و بدین ترتیب در آموزش به همنوردانش کمک می­نمود.

درقسمت پایانی آن روز نیز گروه به تمرین کارهایی پرداخت که بنا بود در روز آینده بدان پرداخته شود. حمل مصدوم در حالتها و محل­های متفاوت و نیز تمرینحمل گروهی.

در روز دوم 33 نفر شرکت کننده در گروه های مختلف تقسیم شدند و برای هریک سرگروهی مشخص شد. گروه­ها با شرح وظایف مشخص شده در ساعتهای متفاوت عازم غار شدند. زمان در نظر گرفته شده برای اجرای برنامه 6 ساعت بود، اما اشتیاق
جهت سریعتر اجرا نمودن آن در میان همه شرکت کنندگان به چشم می­خورد.
برنامه به دو بخش کلی تقسیم گردید: بخش نخست، قسمت بالاکشی مصدوم بود که بهصورت فنی و با وسایل و ابزار آلات مخصوص امداد به انجام رسید و قسمت دوم، بخش حمل در سطح بود که در آن قسمت همه گروه­ها به صورت یک گروه واحد درآمدند و هر یک از افراد زیر نظر مسئول ایمنی، به جابجایی مصدوم پرداختند.

درقسمت نهایی نیز مجددا تیم فنی به بالاکشی مصدوم از چاه اقدام نمود که این عمل پس از بالا رفتن حدود 18 نفر از حاضران انجام شد. 18 نفر بالا رفته اقدام به حمل از محل چاه تا دهانه غار نمودند که کل این عملیات با اعلام رسیدن مصدوم توسط مجید ثقفی به پایان رسید. گروه در زمان 4 ساعت و 46 دقیقه توانست مصدوم را در صحت کامل به دهانه ی غار برساند تا همگان بتوانند بر توانایی کار گروه ی سر خم کنند.

 

حضور
آتش­نشانان و یک گروه از صدا و سیما جهت مستندسازی، جدابیت برنامه را بیشتر کرده بود و در پایان نیز با سرپرستان برنامه و همچنین بعضی از حاضراندر برنامه مصاحبه­هایی انجام شد.که تصاویر آنرا می توانید از لینک زیر مشاهده نمایید:

ایران سیما - شبکه سه

 

درجلسه بعد از ظهر نیز مشکلات و مسائل برنامه بررسی شد. هرچند این بررسی هنوز نیز ادامه دارد و در آینده دست نوشته­ای در مورد این برنامه ارائه خواهد شد.

درروز چهاردهم، جمعی از حاضران با سرپرستی ابراهیم بیرامیان به پیمایش غار پرداختند و جمعی دیگر به تمربن امداد روی طناب زیر نظر مجید ثقفی مشغول شدند.و
هر شروعی را پایانیست مقدر. و در پایان برنامه ضمن صرف کباب بناب به عنوان ناهار در بناب، از دوستیهای به دست آمده و آنچنانتر شده لذت بردیم و الوداع.

لحظه تلخ جدایی از دوستان تبریزی را به اندیشیدن خاطرات چند روز در کنار هم بودن آرام نمودیم و آرزوی دیدار هرچه سریعتر را در باور آوردیم و هنگام ترک تبریز، بر همه بزرگی و شکوه شهر کرنش کردیم که جایگاه سردار ملی و سالار ملی و هشترودی و کسروی و ... بود و به ناگاه به یاد شعر شادروان رهی افتادم و سراچه خاطر در گرو صدای مخملین بنان سپردم و شاهکار خالقی را در برنامه "گلهای رنگارنگ 219" که آذربایجانش نام نهاده بودند تا به یاد آورد که ایران عزیز چه بسیار فرهنگ­ها و اقوام گرانقدر در دل خود دارد. و تا بخشی از راه تنها به زمزمه شعر آن برنامه برای خود پرداختم:

         

 

آرزوی ما تویی تو قبله دلها تویی تو                                         جان بی تو آرامی ندارد کارام جان ما تویی تو

عاشقم ای مه به رویت سرخوشم ای گل به بویت                     مجنون تر از مجنون منم من زیباتر از لیلی تویی تو

می ده به یاران کهن ای ماه من                                                می ده که عمر دشمنان طی شد

دور نشاط و نوبت می شد

 

شب سحر شد مهر از افق جلوه گر شد                                    آه دل درویشان، سوزنده چون آذر شد

مطرب ز شهناز شوری عیان کن، آهنگ آذربایجان کن                        بر خاک تبریز اشکی فرو ریز از فتنه گردون فغان کن

وز دیده سیل خون روان کن

بر گو که عشقت آتش به جانها زد                                             و ین شعله آتش بر خانمانها زد

ای قبله آزادگان، وی خاک آذر بادگان                          فرخنده باد ایام تو، کز نام تو

آشفته خاطر دشمن دون شد                                        می در گلوی مدعی خون شد

 

منبع:انجمن غارنوردان وغارشناسان ایران