غارنوردی استان کردستان

غارها میراث گران بهاء هستند که از گذشتگان به ارث رسیده اند و بدون تخریب باید تقدیم ایندگان کنیم

نگاهی به حوادث غار جهانی پراو


مقدمه

کوهنوردی پر تلفات ترین ورزش کشور ما است و روز به روز بر تعداد این تلفات افزوده می شود . متاسفانه دیگر ما و جامعه به مرگ کوهنوردان عادت کرده ایم و این از خود تلفاتی که می دهیم دردناک تر و خطرناک تر است . و باز از همه اینها دردناک تر این است که از حوادث نه تنها درس نمی گیریم بلکه آنچنان به دنبال مقصر می گردیم و انگشت اتهاممان را به سوی هم نشانه می رویم که در هیاهوهای خود ساخته اصل ماجرا و از دست رفتگان را فراموش می کنیم و البته چشمان اشک باری را هم که دیگر پدر ، همسر و یا فرزندشان را نخواهند دید.و باز دو باره حادثه ای دیگر و باز مرگی دیگر و باز جنجالی دیگر . هیچ گاه از حوادث درس نمی گیریم گرچه برای هر حادثه بهایی بس گزاف داده ایم . اینچنین است که حادثه ها باز تکرار می شوند . بارها و بارها ولی ما باز با هیاهو و جنجال به دنبال مقصریم . غافل از اینکه هیچ کس بی تقصیر نیست. همه گناه کاریم . کوهنوردان ،مطبوعات ، وبلاگ نویسان ، مسئولین. همه و همه .هیچ کس نمی تواند مدعی شود که تمام تلاشش را کرده است و شبها به راحتی سر بر بالین نهد و خود را بی گناه بداند .
باید همه با هم تلاش کنیم . کوهنوردان با رعایت اصول ایمنی مطبوعات و وبلاگ نویسان با تلاش در آموزش و فرهنگ سازی، مسئولین با قانونمند کردن فعالیت ها ، آموزش کوهنوردان و سامان دهی و ضعیت اسف بار امداد و نجات . نباید نا امید شویم و نباید از پا بنشینیم تا ورزشمان را به ورزشی ایمن و سالم تبدیل کنیم. این وظیفه ماست و کوتاهی در این راه گناهی است نا بخشودنی.
جنجالهای بوجود آمده بعد از حوادث نه چندان کم تعداد کوهنوردی در ماههای اخیر .باعث شد که جایی برای نقد اصولی و آموختن و درس گرفتن از حوادث (که بر این باورم تنها راهی است که می توانیم بگوییم خون همنوردانمان به هدر نرفته است)باقی نگذاشت و به همین دلیل است که گزارش حوادث اخیر را که آماده کرده بودم هیچ وقت منتشر نکردم و نخواهم کرد.
اما در این مطلب می خواهم حادثه غار پراو را که منجر به در گذشت غارنورد همدانی خلیل عبد نکویی بر اثر سرما زدگی شد بررسی کنم . این حادثه را بررسی می کنم تا جایگاه عدم توجه به آموزه های پزشکی کوهستان نزد کوهنوردان ما آشکار گردد. در این گفتار به این حادثه از دید پزشکی می نگرم و قصد بررسی فنی این حادثه را ندارم و این کار را به اهل فن می سپارم.قصد محکوم کردن یا مقصر جلوه دادن کسی را هم ندارم . فقط می خواهم به نحوه برخورد با یک بیمار سرما زده بپردازم به بررسی کارهایی که انجام شده و آنچه انجام نشده و کاش انجام می شد.در این بررسی به مطالب مقاله سرمازدگی قاتل خاموش اشاره می کنم تا ضمن مستند بودن حرفها ببینید که آموزش و خواندن واهمیت دادن به دانسته ها چه قدر می تواند مهم و حیاتی باشد . به این امید که شاید از دست دادن خلیل باعث شود تا بیاموزیم دیگر خلیلها را به این سادگی از دست ندهیم.
خواندن مطلب سرما زدگی قاتل خاموش و این گزارش شما را از آموزشی بهرمند می کند که شرکت در ساعتها کلاس نمی تواند این بهره را به شما برساند.آموزشی که کاش بهایش اینهمه گران نبود.

 

وضعیت غار پرآو


غار پرآو ،که کاشف انگلیسیش آن را اورست غارهای جهان لقب داد، در شمال کرمانشاه قرار دارد . دهانه این غار در مکانی به نام میدان پرآو در ارتفاع 3100 متری از سطح دریا قرارگرفته است . این غار 752 متر عمق دارد و از 26 چاه تشکیل شده است . ورود به این غار یعنی رودر رویی اجتناب ناپذیر با سرما و آب (دو عامل اصلی ایجاد کننده سرمازدگی)،از طرفی مشکلات دیگر چون دلهره رسیدن به انتهای غار ، محدودیت زمان و استرس برگشتن (که در تمام مسیر همراه غارنورد است) به همراه خستگی،گرسنگی و تشنگی (چندین عامل فرعی)باعث می شود که خطر سرمازدگی در غار هر غار نوردی را با هر درجه ای از توان بدنی تهدید جدی کند،وکفه ترازو همواره به نفع سرمازدگی سنگین باشد. کافیست پیماینده با اندکی کوتاهی یا اشتباه سرمازدگی را به مراحل خطرناک برساند و جان خود را با خطر جدی رو برو کند. اگر حوادث سالهای اخیر در این غار را بررسی کنید خواهید دید که سرمازدگی یا عامل اصلی مرگ بوده یا یک حادثه کمتر مهم را به مشکلی بزرگ وگاه غیر قابل حل تبدیل کرده است.پس پیمایش این غار بدون توان بدنی کافی ،تجهیزات مناسب،وسایل و نیروی پشتیبانی کافی ،دانستن و تسلط کامل بر اصول تشخیص،پیشگیری و درمان سرمازدگی کاری است بس خطرناک و می تواند عواقب غیر قابل پیش بینی به همراه داشه باشد.
(سرمازدگی قاتل خاموش صفحه 7 :در بوجود آمدن سرمازدگی عوامل اصلی(آب ، باد ، سرما) و عوامل فرعی(گرسنگی ، تشنگی ، بی خوابی،استرس و...) دخیل هستند.در حضور همه عوامل اصلی یاتعدادی از عوامل اصلی به همراه عوامل فرعی وقوع سرمازدگی اجتناب نا پذیر است.)

خلاصه ماجرا:

مرحوم خلیل عبد نکویی علی رغم نظر دوستان و همنوردانش مبنی بر عدم آمادگی کامل به قصد پیمایش غار پروا بامداد روز شنبه به همراه راهنمایش یوسف سورتی نیا وارد غار می شود. یوسف درون غار بالای چاه یک در ابتدای مسیر با وی شرط می کند که مسولیتی در برابر وی طی برنامه ندارد.در اوائل مسیر آقا خلیل درخواست آب می کند که با واکنش شدید یوسف مواجه می شود و از قید آب می گذرد .آنها تا انتهای غار پیش می روند. و در بازگشت هنگام رسیدن به چاه 22 آقا خلیل از پا می افتد ولی با زحمت و کمک یوسف و رسول خود را به زیر چاه 16 می رساند . رسول که به تنهایی مشغول پیمایش غار است پیش آقا خلیل می ماند و یوسف برای آوردن کمک میرود.یوسف به بالای غار میرسد با کمک آزاد امیری لباسهایش را عوض می کند و برای درخواست کمک اطلاع میدهد.و بعد از حدود 6 ساعت دوباره با وسائل کمکی نزد آقا خلیل و رسول باز می گردد.مقداری چای وغذا به او می دهد.بادگیری را که آورده به او می پوشاند و بعد از استراحت به سمت کمپ چاه 15 حرکت می کنندو آنجا منتظر تیم امداد می مانند. با طولانی شدن این انتظار باز حرکت کرده تا چاه 13 بالا می آیند.یوسف آقا خلیل را که دیگر توان ادامه مسیر را ندارد تنها می گذارد و برای آوردن کمک می رود در چاه 16 با اولین تیم امداد (آقای یاوری و برادرش) برخورد می کند آنها پیش آقا خلیل می آیند و اقدام به انتقال او جهت رسیدن به کمپ چاه 10 می کنند. تا اینجا آقا خلیل هوشیاراست و به کمک تیم امدادبه زیر چاه 12 می رسد دراینجا دیگر توان راه رفتن و ایستادن ندارد. به بالای چاه دوازده منتقل می شود.اینجا تیم دوم امداد هم می رسد(فرزاد باقری،هوشیار قنبری،حمید امیری) آقا خلیل هنوز هوشیار است و با آنها حرف می زند . عملیات انتقال به بالای چاه 11 انجام می شود ولی وقتی آقا خلیل به بالای چاه 11 می رسد دیگر علائم حیاتی ندارد و مرگ او اعلام می شود. تیم های امداد به همراه یوسف به بالا برمی گردند و ساعت 5 صبح روز دو شنبه بعد از حدود 48 ساعت از ورود آنها به غار پرآو یوسف به همراه تیم 5 نفره امداد بدون آقا خلیل از غار خارج می شوند.

بررسی ماجرا

در این برنامه یک سری عوامل دست به دست هم دادند و گام به گام آقا خلیل را به مرگ نزدیک کردند.و هر وقت فرصتی پیش آمد تا این زنجیره شکسته شود از دست رفت تا آنکه در نهایت خلیل هم از دست رفت .این برنامه را تجزیه و تحلیل می کنم تا درسی باشد برای خودم، شما و همه کوهنوردان و امدا گران تا شاید خون آقا خلیل باعث شود که خلیلهای دیگری را ازدست ندهیم.

گام اول – نا آمادگی آقا خلیل

آقا خلیل به اذعان اکثر افراد و دوستانش از توان کافی برای این برنامه برخوردار نبوده و با ورودش به غار عملا خود را در معرض سرنوشت نا معلومی قرار می دهد و این آغاز ماجرا است .
(ماگما: همان شب نیما با تماسی که با من گرفت اذعان داشت که خلیل درصعود و استفاده از یومار بسیار کند است وبا این شرایط اجرای برنامه صحیح نیست) وقتی برای اجرای یک برنامه نیاز است تا انرژی زیادی مصرف کنیم خستگی زیاد و مصرف بیش از حد انرژی باعث مشکلات بسیاری می شود.و این وضعیت در جایی چون پرآو که سرمازدگی در چند قدمی است ،می تواند به بهای جان انسان تمام شود . وقتی دو ظلع مثلث وجود دارند کنترل عوامل فرعی می تواند جان انسان را نجات دهد.ضمن اینکه خستگی زیاد باعث افزایش تعریق و خیس شدن می شود همان فاجعه ای که سرمازدگی را خطرناک و غیر قابل کنترل می کند.

گام دوم - حیثیتی کردن برنامه

وظیفه هر کوهنورد قبل از هر چیز سالم بازگشتن است . یک کوهنورد یا غار نورد هنگامی آمادگی اجرای برنامه ای را دارد ، که توان متوقف کردن آن را هنگامیکه سلامتیش در خطر است، داشته باشد. و بر انجام برنامه به هرقیمتی اصرار نکند. وقتی برنامه ای اجرا می شود که اطرافیان و همراهان با آن مخالفند و فرد باز بر اجرای آن اصرار می کند نا خود آگاه اجرای برنامه و به پایان رساندن آن برایش اهمیتی دو چندان پیدا می کند . آنگاه زمانی که باید برنامه را متوقف کند ادامه می دهد تا دیگر توان ادامه دادن نداشته باشد و وقتی تصمیم به بازگشت می گیرد که دیگر نای بازگشتن ندارد.و اینچنین حادثه بوجود می آید. این اتفاقی است که برای آقا خلیل پیش می آید و برخورد یوسف در غار بالای چاه یک و شرط و شروط با او به این مشکل دامن می زند.(یوسف:آقا خلیل که احساس کردم حرفهای مرا تاحدی توهین به سابقه هیمالیا نوردی خود می دانست جواب داد هیچ مشکلی نیست برویم آقا...)من نمی دانم آن شرط و شروط درست بوده یا نه و می بایست انجام می شده یا خیر اما فکر میکنم اگر هم لازم بود جایش آنجا نبود.

گام سوم – واکنش در برابر آب خواستن آقا خلیل

طی مسیر آقا خلیل اظهار تشنگی کرده درخواست آب می کند. (یوسف:شما که از همین اواسط غار تشنه می شوید تا بیرون آمدن از غار خوب دمار از روزگار من در خواهی آورد از بس آب خواهی خواست اینطور نمی شو دغار را پیمایش کر دبرگرد تا بالا برویم و چهره عصبانی به خود گرفتم.او که می دانست من بهانه گرفته ام برای برگشتن گفت نه آقا یوسف تشنه نیستم بابا چرا عصبانی می شوی برویم آقا آب نمی خواهم...)
همانگونه که می دانید تشنگی باعث تشدید سرمازدگی می شود و به عنوان یک عامل فرعی قابل توجه است. در آب و هوای سرد که آدم احساس تشنگی نمی کند نباید آب خوردن را فراموش کند و مصرف مرتب و جرعه جرعه آب در حفظ سلامت و دمای بدن کمک کننده است . اما مشکل اصلی این برخورد به هیچ عنوان آب نخوردن آقا خلیل نبوده است.این برخورد علاوه بر اینکه برنامه را همانگونه که گفته شد حیثیتی می کند . بلکه باعث می شود تا آقا خلیل به علت ترس از دست دادن برنامه یا ناراحت شدن یا بهانه گرفتن راهنمایش مشکلاتش را بیان نکند . و تا توان دارد ادامه بدهد و وقتی شکایت بکند که دیگر هیچ توانی برای ادامه نداشته باشد.و این مشکلی است که در ادامه برنامه خود را نشان می دهد.به این مسئله دقت کنید که مراحل ابتدایی سرمازدگی جایی که درمان آسان ،امیدوار کننده و حیاتی است ،فقط توسط بیمار تشخیص داده می شود. و ایجاد چنین جوی باعث می شود که بهترین زمان درمان بیمار از دست برود . دلیل این مدعا را در ادامه گزارش می بینید. (یوسف: ...تا به چاه 15 متری 22 رسیدیم تا اینجا آقا خلیل هیچ مشکلی نداشت و تقریبا خوب حرکت می کرد...هنوز خیلی از چاه 22 فاصله نگرفته بودیم که آقا خلیل در یکی از چاهک ها متوقف شد و از ما کمک خواست...فریاد زدم زود بیا بالا الان از دستم رها خواهی شدولی هیچ تقلایی نمی کرد...آرام او را پایین فرستادم. ... تمام وزنت الان روی کمر من است زود باش بیا بالا ولی افسوس که نمی توانست نمی دانم چرا؟)اینچنین است که آنقدر آقا خلیل از مشکلاتش نمی گوید که یوسف فکر می کند مشکلی ندارد و وقتی ناگهان از پا می افتد باعث تعجب یوسف می شود...
زمستان هنوز از راه نرسیده بود که اولین مرگ بر اثر سرمازدگی را با آن همه هشدار ی که در مورد سرمازدگی و خطرات آن گفتم تجربه کردیم .افسوس می خورم که آن همه هشدار حتی از طرف دوستان وبلاگ نویس هم جدی گرفته نشد.
هوا سرد تر می شود و صعودهای زمستانی در راه است .سرمازدگی را جدی بگیرید. شاید دیگر چشمانمان هنگام دیدن کوههای پر برف اشک آلود نشود.


گام چهارم – نداشتن تدارکات و وسائل کافی
یوسف و آقا خلیل وارد غار می شوند بدون اینکه از حداقل وسایل لازم برخوردار باشند.داشتن پوشش عایق، لباس اضافه، غذای کافی ، وسائل گرما زا و روشنایی نیاز ضروری درون غار است .اگر نخواهیم ایده آل نگر باشیم و بپذیریم که لباس مخصوص غار نوردی نداریم ،امکان بردن وسائل به درون غار محدود است و ... اما نمی توان این مطلب را فراموش کرد که یوسف و آقا خلیل حداقل وسائل لازم را هم با خود نداشته اند.به این قسمتهای پراکنده از گزارش یوسف دقت کنید: (یوسف: آقا خلیل بدون اینکه چیزی با خودش حمل کند پایین می آمد چون کیسه بارش را من حمل می کردم...- ساعت نداشتم آنها گفتند ساعت نه و نیم است...- تلفن رسول را پیدا کردیم و ...- لباسهای خیس را درآوردم وآزاد یک دست لباس خشک به من داد...- به ساعتی که آزاد داخل پنهاگاه به من داده بود ...) آیا آنها حتی وسائل لازم را در پناهگاه بیرون غار هم نداشته اند؟ (یوسف:بلافاصله با هادی جهانگرد تماس گرفت ... از او خواستم ... یک تیم با کلیه لوازم امداد و نجات شامل البسه خشک،گاز،مواد غذایی ،دارویی ،طناب ،تراکشن ،قرقره ،...تهیه و در اسرع وقت به غار بفرستد)دقت کنید حتی لباس خشک دارو و غذا.
آیا آنها و به خصوص یوسف غار را دست کم گرفته بودند؟ آیا سرمازدگیی را که از ابتدای راه تهدیدشان می کرد جدی نپنداشته بودند؟آیا پیش بینی حداقل اتفاقات احتمالی را( مثلا افزایش غیر قابل پیشبینی زمان برنامه) را کرده بودند؟آیا اتفاقات گذشته غار را فراموش کرده بودند؟آیا یوسف تردیدهایی را که درباره آمادگی آقا خلیل شده بود کلا فراموش کرده بود؟
همیشه گفته اند ، شنیده ایم و گفته ایم که بخصوص در برنامه های زمستانه وسائل ضروری و مورد نیاز را فدای سبک بار بودن و سریع رفتن نکنید.وسائلی که ممکن است به کارتان نیاید اما اگر روزی به کار آمد بهای جانتان است.
آقا خلیل و یوسف جانشان را برای سریع رفتن و سبک بار بودن به خطر انداختند.می توانستند حداقل یک دست لباس خشک با خود داشته باشند تا در صورت لزوم استفاده کنند. می توانستند مقداری غذا، لباس اضافه و گاز با خود می بردند و در کمپ های بین راه غار می گذاشتند،اگر می دانستند جانشان به این لباسها بسته است .
وقتی در یک هوای سرد خیس می شوید حتی اگر مطمئن باشید بعد از عوض کردن لباسها باز هم به سرعت خیس می شوید باید لباسهایتان را کاملا عوض کنید این کار دماو انرژی بدنتان را حفظ میکند ومیتواند جان شما را نجات دهد. (یوسف:به دهانه غار رسیدم هوای صاف وبسیار سرد بیرون غار با سی ، چهل سانت برفی که باریده بود دیگر برایم جاذبه ای نداشت ، با لباسها و کفشهای خیس به سمت پناهگاه راه افتادم ...و بعد : ...لباسهای خیس را درآوردم وآزاد یک دست لباس خشک به من داد...) تقریبا با اطمینان می توان گفت اگر یوسف هنگام بیرون آمدن از غار لباسهایش را عوض نمی کرد اکنون او هم به سرنوشت آقا خلیل دچار شده بود.

گام پنجم – نداشتن نیروی پشتیبانی

ورود به غار یعنی قطع ارتباط با محیط خارج.شما هیچ دسترسی به جهان بیرون ندارید . سرما و رطوبت بیداد می کند. مسیر بازگشت سخت و طاقت فرساست سرمازدگی در کمین است و وضعیت بسیار شکننده. احتمال آسیب دیدن افراد زیاداست.و رسیدن به دهانه غار برای گرو ههای امداد ساعتها وقت می خواهد. آیا حداقل احتیاط این نیست که یک یا چند نفر (بسته به تعداد افراد تیم) برای حمایت تیم پیماینده در پناهگاه باشد؟ در نظر بگیرید آزاد و رسول که بطور اتفاقی در برنامه ای مجزا در منطقه بودند آنجا حضور نداشتند؟ چه می شد؟آقا خلیل در چاه تنها می ماند و یوسف برای آوردن کمک حرکت می کرد با لباسی پاره و خیس در هوایی سرد و برفی به پناهگاه می رسید، فرض کنیم در پناه گاه امکانت کافی و تلفن هم داشت (که ظاهرا نداشت)اطلاع می داد لباسهایش را عوض می کرد و به درون غار باز می گشت آیا آقا خلیل مصدوم و تنها تا آن موقع زنده مانده بود؟ و اگر این چنین بود آیا یوسف به تنهایی می توانست آقا خلیل را به کمپ چاه 15 برساند؟ ضمن اینکه توجه کنید در وضعیتی اینچنین شکننده و خطرناک با از پا افتادن اولین نفر خطر بقیه افراد گروه را نیز تهدید می کند. به نقش آزاد و رسول در این برنامه دقت کنید تا به اهمیت نیروی پشتیبانی پی ببرید و آنگاه به این مسئله هم توجه داشته باشید یوسف به همراه فردی به غار می رود که از ابتدا تردید هایی درباره توانای هایش وجود داشته و اولین باری بوده که به درون غار می رفته و این نیز نیاز به نیروی حمایت کننده را بیشتر آشکار می کند .

گام ششم – نیاوردن لباس کافی و گرم کردن غیر اصولی

یوسف بعد از درخواست کمک با وسائل لازم (یوسف:مقداری چایی گرم وسوپ،مقداری مواد غذایی از جمله شکلات و کشمش و چند لقمه حلوای خانگی،چند قرص مولتی ویتامین،یک کپسول گاز،یک کتری ،چایی و قند و کبریت یک بطری آب،یک دست بادگیر و یک کنسرو ذرت برداشتم و...) به درون غار برمیگردد.آقا خلیل در اعماق سرد و مرطوب غار خیس و سرمازده از پا افتاده است. وسائل لازم برای او چیست؟آقا خلیل تنها در صورتی زنده می ماند که خشک و گرم شود . این را هم در نظر بگیرید که رسول هم بعد از چندین ساعت در غار ماندن اکنون در معرض خطر است و سرمازدگی جان او را نیز تهدید می کند.پس اکنون مهمترین نیاز رسول و آقا خلیل در عمق چاه لباس گرم و خشک است . آنهم نه تنها لایه رویی(چون بادگیر) که لایه های مجاور پوست(چون لباس پلار).در این وضعیت اگر فقط امکان بردن یک بسته کوچک دارید آن بسته را پر از لباس کنید و اگر امکان بردن بسته های بزرگ تر دارید باز هم آنها را پر لباس کنید. با یک گاز و کمی غذا.بهترین غذا در این حالت کربو هدرات است (مثل خرما ،کاکائو )و کمی هم نشاسته (مثل نان).و بعد سایر وسائل.
یوسف بار دیگر به چاه16 بازمی گردد.(یوسف:سریع چایی درست کردیم و چند چایی داغ به آقا خلیل دادیم و مقداری حلوا و مواد غذایی دیگر و همچنین قرص مولتی ویتامین لباس بادگیری را که آورده بودم به او دادم که بپوشد وبعد از آن گاز را بین پاهایش روشن گذاشتیم...).

اولین کار برخورد با مصدوم سرمازده خشک کردن و تعویض لباسهااست. پوشاندن بادگیر روی لباسهای خیس نه تنها مشکلی را حل نمی کند چرا که لایه های مجاور پوست کما کان خیس هستند.بلکه بادگیری را که تنها لباس خشک آن سه نفر در آنجا بود بی استفاده می کند .کاش لباسهای آقا خلیل را در می آوردند و آنگاه بادگیر را به او می پوشاندند .سر و گردنش را با پتو خشک می کردند و می پوشاندندو در سه ساعتی که آنجا بودند(یوسف:سه ساعت دیگر به همین وضع گذشت...) با گاز لباسهای خیس را خشک می کردند و به تن وی می کردند اما وقتی لباسهای خیس در روی پوست است (دقت کنید لباسهای خیس نود درصد قدرت عایق بودن خود را از دست می دهند یعنی بودنشان می تواند مضر تر از نبودنشان باشد) و بادگیر روی آنها عملا بیمار را اصلا گرم نکرده ایم.حتی اگر لباسهای موجود کافی نبود میشد لباسهای خیس را در آورد بادگیر را تن مصدوم کرد و بعد لباسهای خیس را روی بادگیر پوشید تا حداقل لباسهای خیس در مجاورت پوست نباشد.بهترین کار این بود که بعد از درآوردن لباسهای خیس و پوشاندن بادگیر هردو نفر آقا خلیل را در آغوش می گرفتند. توجه داشته باشید برای گرم کردن مصدوم و گرم ماندن وی بهترین منبع گرما بدن همنوردتان است که بطور مداوم حرارتی ملایم برای شما تولید می کند ضمن اینکه در آغوش گرفتن همدیگر با کاهش سطح تماس بدن افراد با محیط در حفظ دمای بدن همه کمک می کند .
یوسف گرچه با تلاش فراوان و با به خطر انداختن جان خود به بیرون غار می رود و بر میگردد.اما بهره کافی از تلاشی که کرده است نمی برد.و سرماکما کان در جان آقا خلیل رخنه کرده است و سرمازدگی پیش می رود.تیم سه نفره بعد از توقفی چند ساعته به سمت کمپ خشک چاه 15 حرکت می کند.آقا خلیل زنده و هوشیار به چاه 15 می رسد.و رسول از آنها جدا می شود.گاز کم کم تمام می شود و آنها از بنزین استفاده می کنند.(یوسف:خیلی زود بنزین تمام می شد و مجبور بودم دوباره بنزین بریزم که در یکی از این مراحل پتوی اظطراری سوخت و از بین رفت...).
(سرمازدگی قاتل خاموش صفحه 38 :تجهیزات شما در برنامه زمستانه فقط لوازم شخصیتان نیستند که بابت آنها پول داده اید و مایل به از دست دادنشان نیستید بلکه اسباب زنده ماندتان هستند.)
و با سوختن پتو سرما سنگر دیگری از زندگی را فتح می کند.
(یوسف:...لباسهایش در حال خشک شدن بود...) لباسهای آقا خلیل روی بدنش در حال خشک شدن هستند و آخرین انرژی و دمای بدنش را می گیرند. خشک شدن لباسهای خیس یک مصدوم سرمازده در حالیکه آنهارا به تن دارد بزرگترین فاجعه ای است که می تواند برای وی بوجود آید.آنها یک گاز و مقداری بنزین در اختیار داشتن می توانستند با خشک کردن لباسهایشان یا حداقل اندکی از لباسهایشان و گرم کردن آنها و قرار دادن آن پارچه های گرم زیر بغل مصدوم سرمازدگی را چندین گام به عقب برانند اما باید گفت که آنها از اندک سوختشان بهترین استفاده را نبردند.و سرمازدگی کماکان با قدرت با آنها بود و با سوختن پتو ، تمام شدن بنزین و لباسهای نیمه خشک وخامت اوضاع رو به بدتر شدن هم داشت.



گام هفتم – حرکت دادن بیمار از چاه 15

(سرمازدگی قاتل خاموش صفحه 21: با بیماران سرمازده باید به دقت و آرام برخورد کرد هر حرکت ناگهانی یا شدید می تواند باعث آسیب جدی به بیمار شود...بیماران سرمازده مانند بلوری ترک خورده هستند که هر تکان شدیدیا بی احتیاطی باعث فرو ریختن آن می شود.)
یوسف خسته و نگران بدون اینکه بداند که در این وضعیت به هیچ عنوان نباید آقا خلیل خسته،بدون انرژی و سرمازده را تکان بدهد(یوسف: ولی اگر بر اثر توقف و سرد شدن بدنش خدای نکرده بمیرد چی ؟ همه می گویند چرا اورا حرکت ندادی و به سمت بالا نبردی ؟) در حالیکه از آمدن تیم امداد نا امید است به همراه آقا خلیل به سمت بالا حرکت می کند.باوجود اینکه می داند که آقا خلیل هرگز نمی تواند این مسیر را ادامه داده و به انتها برساند.اتفاقی که در پایین چاه 13 می افتد و یوسف بار دیگر آقا خلیل را که دیگر توان ادامه ندارد آنجا می گذارد و دوباره برای آوردن کمک عازم دهانه غار می شود.(یوسف:تا زیر چاه 13 رسیدیم یک گونی که مقداری آشغال در آن بود در گوشه ای از غار که محل ریزش آب نبود قرار دادم و از او خواستم تا آنجا بنشیند...و با دلهره بسیار دوباره عازم دهانه غار شدم...).این اتفاق قابل پیشبینی بودو ترس از نیامدن و نرسیدن تیم امداد هم در شرایط کشور ما تردیدی منطقی است.و اظطراب و سردر گمی در تصمیم گیری در آن شرایط سخت و دشوار قابل درک است . اما کاش یوسف آقا خلیل را در همان چاه 15 می گذاشت و پی کمک می رفت.
منبع:افق کوهنوردی و غارنوردی